على اصغر ظهيرى
51
قصص الحسين (ع) (فارسى)
و جايگاه قبور ما است ، جدم رسول خدا مرا خبر داده است . « 1 » در نقل ديگرى آمده است : چون امام عليه السل متوجه شدند كه نام آن سرزمين كربلا است فرمود : به خدا سوگند اين زمين كرب و بلا است ، سپس مشتى خاك آن سرزمين را گرفت و بوئيد ، آنگاه از گريبانش مقدارى خاك بيرون آورد و فرمود : اين خاكى است كه جبرئيل از طرف خداوند براى جدّم رسول خدا آورده و گفته است كه اين خاك از موضع تربت حسين است . سپس آن خاك نهاد و فرمود : عطر هر دو خاك يكى است . « 2 » در اين روز حربن يزيد رياحى طىّ نامهاى عبيداللَّه بن زياد را از ورود امام عليه السل به كربلا آگاه ساخت . « 3 » حضرت برادران و فرزندان و اهل بيت خود را جمع كرد و سپس گريست و فرمود : خدايا ! ما عترت پيامبر تو محمد صلّى اللَّه عليه و آله هستيم ، ما را از حرم جدّمان راندند و بنى اميه در حق ما جفا كردند ، خدايا ! حق ما را از ستمگران بگير و ما را بر بيدادگران پيروز گردان . ام كلثوم به امام عليه السل گفت : برادر ! در اين سرزمين احساس عجيبى دارم و اندوه زيادى بر دلم سايه افكنده است .
--> ( 1 ) - الامام الحسين و اصحابه ، ص 198 به نقل از قصه كربلا . ( 2 ) - قصه كربلا ، ص 211 . ( 3 ) - كشف الغمه ، ج 2 ، ص 47 .